
تینا پاکروان نخستین کارگردان زن شبکۀ نمایش خانگی است. در سال ۱۴۰۰ «خاتون» را ساخت و به نمایش درآورد و حالا اثر تازۀ او «تاسیان» را در قاب تصویر میبینیم.
در «خاتون» داستان در بحبوحۀ اشغال ایران به دست شوروی و بریتانیا روایت میشد و حالا در «تاسیان» در مقطع بالا گرفتن فعّالیتهای سیاسی در سال ۱۳۵۶ روایت میشود.
به فراخور مقطع زمانی روایت، از وقایع و شخصیتهایی نام بردهمیشود و حتّی برخی وقایع و شخصیتها در حاشیۀ قصّه سهمی دارند.
برخی از این وقایع و شخصیتها شاید برای عموم مخاطبان شناختهشده نباشند و اشاره به آنها در جریان داستان، باعث میشود که مخاطب برای شناخت بیشتر چه بسا در همان حین تماشای سریال جستوجوی کوچکی بکند.
مثلاً در «خاتون» به مهاجرت لهستانیها به ایران پرداختهشد و برخی از شخصیتهای لهستانی در روند داستان نیز تأثیرگذار بودند.
شخصیت «فهیمه اکبر» خواننده و نویسندۀ اهل گیلان با بازی غزل شاکری در قسمت نخست سریال حضوری به یاد ماندنی داشت.
شخصیت «آرسن میناسیان» معروف به «مسیو آرسن» که در خلال اشغال ایران، در رساندن دارو به مردم تلاشهای ارزنده داشت و در میان مردم رشت به نیکی و جوانمردی زبانزد بوده، در سریال بازنمایی شد.
حضور «محمود اعتمادزاده»، معروف به «بهآذین»، در لباس نظامی و در میدان نبرد با متجاوزان که منجر به قطع دست چپ او شد نیز از لحظههای جالب توجّه سریال بود. چرا که بهآذین بعدها به نویسندگی رو آورد و شهرت او در این حوزه بود.
در کنار بازآفرینی شخصیتهای تاریخی به وسیلۀ بازیگران، از برخی شخصیتها نیز نام بردهمیشود.
در قسمت دوم سریال و پس از هجوم اشغالگران، شخصیت اوّل قصّه خبر از کشتهشدن «دریادار غلامعلی بایندر» میدهد که فرمانده وقت نیروی دریایی ارتش ایران بود.
اکنون و با آغاز سریال «تاسیان» بار دیگر میبینیم که وقایع و شخصیتهای حقیقی، بازنمایی شدهاند. در قسمت نخست سریال، برای لحظهای با شخصیت عبّاس کیارستمی روبهرو میشویم و در ادامه و پس از اشاره به «شبهای شعر گوته»، بخشی از سخنرانی بهرام بیضایی در یکی از این شبها بازنمایی میشود.
این مورد آخر را میتوان ادای احترام شخصی تینا پاکروان به کارگردانی دانست که نخستین حضور در یک اثر بلند سینمایی را با حضور در جایگاه دستیار آن کارگردان تجربه کرد؛ یعنی در «سگکشی». از دیگر سخنرانان این مراسم نیز نام بردهمیشود.
نام دیگری که میتواند گوشها را تیز کند و پرسش و انگیزهای برای جستوجو در ذهنها ایجادکند، «فاتح» است. محمّدصادق فاتح یزدی، کارخانهدار و کارآفرینی بود که اهالی قدیمی کرج، محلّۀ جهانشهر و کارخانههای «جهان» با نام او در ذهنشان گره خورده-است. او در سال ۱۳۵۳ ترور شد.
شخصیت کارخانهدار («جمشید نجات» با بازی بابک حمیدیان») در دفاع از اقدامات خود به عنوان رئیس کارخانه و در حمایت از کارگران، میگوید:
«من که بالاخواه این [کارگرها] بودم همیشه، کناردستشون بودم. شده حکایت این فاتح بدبخت. یهتنه کرج رو آباد کرد. اون همه کار، کارخونه، سازندگی، تهش چی شد؟ کشتنش آقاجون، کشتنش. به همین راحتی!»
این قبیل اشارههای کوچک، از دید من بسیار ارزشمند است. گویی پاکروان میخواهد که تاریخ را با نامهایی به نسل جوان امروز معرّفی کند که در روایت غالب تاریخی کمتر به آنها پرداختهمیشود.
در همین چند نفری که من در خاطرم ماندهبود و توجّهم را جلب کردهبود، طیف گستردهای از شخصیتها و طبقات را میبینیم.
نظامی مدافع مرزهای وطن، زنی که در راستای حضور اجتماعی زنان فعّال و مؤثّر بوده، داروساز تلاشگر برای سلامت مردم، هنرمند دغدغهمند برای ارتقای فرهنگ و کارآفرینی که به فکر سازندگی است.
روایت تاریخ در کتابهای درسی و غیردرسی بیشتر با محوریت مقامداران بزرگ صورت گرفتهاست. در آثار دنیای تصویر نیز غلبه با شاهان و سران است. زنده کردن یاد و نام آنان که در این روایتهای غالب سهمشان کم یا هیچ بوده، کار ارزشمند تینا پاکروان و مجموعۀ همراه با اوست.
به سهم خودم این همّت و انگیزه را ستایش میکنم و امیدوارم زمینهساز جستوجو و شناخت و درک گستردهتر و ژرفتری از روند مسائل اجتماعی ما در بستر تاریخ بشود.