راهنماتو- در میان شهرهای کهن ایران، نام برخی شهرها تنها در تاریخ نیامده، بلکه در افسانهها، اسطورهها و حافظه جمعی ایرانیان ریشه دوانده است. شیراز از جمله شهرهایی است که هم ردپایش در اسناد باستانی دیده میشود و هم در روایتهای اسطورهای، افسانههای محلی و داستانهای کهن ایرانی حضوری پررنگ دارد؛ شهری که مرز میان افسانه و واقعیت را کمرنگ کرده است.
به گزارش راهنماتو، وقتی از «اسطورهایترین شهر ایران» سخن میگوییم، منظور تنها شهری با قدمت تاریخی بالا نیست، بلکه شهری است که در ذهن اسطورهپرداز ایرانی جایگاهی ویژه داشته؛ شهری که نام یا سرزمینش به پادشاهان افسانهای، روایتهای آغازین تمدن، داستانهای حماسی و باورهای نمادین پیوند خورده باشد. شیراز، بهعنوان قلب فرهنگی و تاریخی فارس، چنین جایگاهی دارد. هرچند نام شیراز بهطور مستقیم در همه متون اسطورهای کلاسیک نیامده، اما سرزمین فارس که شیراز در دل آن شکل گرفته، یکی از مهمترین بسترهای اسطورهای ایران باستان است.
۱. شیراز و ریشههای باستانی نام؛ از الواح ایلامی تا روایتهای افسانهای
یافتههای باستانشناسی نشان میدهد که نام شیراز یا شکلهای کهن آن، مانند «تیرازیس» (Tiraziš) یا «شیرازیس»، در الواح ایلامی مربوط به هزاره دوم پیش از میلاد دیده میشود. این موضوع نشان میدهد که منطقه شیراز، پیش از شکلگیری دولتهای تاریخی شناختهشده، دارای سکونت و هویت مکانی بوده است.
در کنار این دادههای تاریخی، روایتهای افسانهای نیز شکل گرفتهاند. در برخی منابع متأخر و سنتهای محلی، بنیانگذاری شیراز به تهمورث دیوبند، شاه اسطورهای سلسله پیشدادی، نسبت داده میشود. تهمورث در شاهنامه فردوسی بهعنوان پادشاهی معرفی میشود که بر دیوان غلبه کرد و نوشتن و تمدن را به انسان آموخت. نسبت دادن شهرسازی به چنین شخصیتی، نشان میدهد که ذهن ایرانی، شیراز را شهری برخاسته از دوران آغازین تمدن میدانسته است.
اگرچه این نسبت از نظر تاریخنگاری علمی قطعی نیست، اما در مطالعات اسطورهشناسی، خودِ شکلگیری چنین روایتهایی اهمیت دارد؛ زیرا نشان میدهد شیراز در حافظه فرهنگی مردم، شهری «کهنتر از تاریخ مکتوب» تلقی شده است.
۲. شیراز در بستر اسطورههای ایرانی؛ سرزمین فارس و پادشاهان افسانهای
در متون بنیادین اسطورهای ایران، بهویژه شاهنامه فردوسی، تمرکز اصلی بر شهرهایی مانند بلخ، ری، هگمتانه و سیستان است؛ اما نباید فراموش کرد که بسیاری از رخدادهای اساطیری در قلمرو فارس اتفاق میافتد. فارس در سنتهای کهن، سرزمینی آباد، مرکزی و برخوردار از فرّه ایزدی دانسته میشود.
بر اساس برخی پژوهشهای ایرانشناسی، ناحیه فارس در دورههای اسطورهای بهعنوان یکی از مراکز فرمانروایی یا عبور پادشاهان پیشدادی و کیانی تصور میشده است. نزدیکی جغرافیایی شیراز به پاسارگاد، تخت جمشید و نقش رستم—که بعدها به کانونهای نمادین قدرت شاهی بدل شدند—باعث شده این منطقه از نظر اسطورهای نیز تقدس پیدا کند.
در افسانههای محلی فارس، شیراز گاه شهری توصیف میشود که:
- از گزند ویرانیهای بزرگ در امان مانده
- محل تجمع خرد، شادی و آبادانی بوده
- شهری «میان بهشت و زمین» تلقی شده است
این تصویر با مفاهیم اسطورهای ایرانی مانند فرّه، آبادانی و نظم کیهانی همخوانی دارد؛ مفاهیمی که در اسطورههای ایرانی همواره در برابر آشوب و ویرانی قرار میگیرند.
۳. افسانههای محلی و چهره اسطورهای شیراز در فرهنگ ایرانی
فراتر از اسطورههای کلان ملی، شیراز در افسانهها و باورهای مردمی نیز جایگاهی ویژه دارد. در برخی روایتهای عامیانه، نام شیراز به ترکیبهایی مانند «شهرِ راز» یا «رازگاه» تعبیر شده است؛ برداشتهایی که اگرچه ریشه زبانشناختی قطعی ندارند، اما نشاندهنده نگاه نمادین مردم به این شهر هستند.
در فرهنگ عامه، شیراز شهری است:
- که با خرمی، باغ، آب و زندگی پیوند خورده
- محل زایش اندیشه، شعر و حکمت دانسته شده
- دارای نوعی قداست غیررسمی و فرهنگی است
این تصویر افسانهای در دورههای بعد، با حضور چهرههایی مانند حافظ و سعدی تقویت شد و به شیراز هویتی فراتر از یک شهر تاریخی داد؛ هویتی که در آن، شعر، عشق، خرد و راز به عناصر اصلی تبدیل شدند. به همین دلیل، شیراز نهتنها در اسطورههای کهن، بلکه در اسطورهسازی فرهنگیِ دورههای بعدی نیز نقش محوری پیدا کرد.