راهنماتو- اخیرا قسمت پنجم سریال «بیست و یک» از شبکه نمایش خانگی منتشر شده است. اثری که کارگردان مدعی است داستانی جنایی را در دل بحرانها و اضطراب درونی انسانها روایت میکند.
به گزارش راهنماتو، داستان حول یک پرونده جنایی شکل میگیرد؛ پروندهای که نه فقط مسیر تحقیقات پلیسی را تغییر میدهد بلکه زندگی شخصی و گذشته کاراکترها را هم درگیر میکند. همین اتفاق باعث میشود مرز میان کار و زندگی در قصه کمرنگ شود و کاراکترها در موقعیتهایی قرار میگیرند که تصمیمهایشان عمیقا اخلاقی و شخصی است.
بهزادی که پیشتر با فیلمهایی مانند «وارونگی» و «تنها دوبار زندگی میکنیم» به عنوان فیلمسازی دقیق، مینیمال و درگیر با بحرانهای روانی و روابط انسانی شناخته میشد، در «بیست و یک» نیز میخواهد همان جهان ذهنی را ارائه دهد. اما مسئله اینجاست که انتقال این جهان از سینما به سریال، با چالشهای جدی همراه شده است.
مخاطب در این سریال با کاراکتری روبرو است که خودش اعتراف میکند قاتل هستم به همین دلیل نیاز به جستجو برای مجرم نیست. در واقع در «بیست و یک» مخاطب به دنبال انگیزه جرمها و قتلهاست. داستان شروع غیر کلیشهای دارد و فیلم بازیای را شروع میکند که مخاطب ایرانی کمتر دیده است.
داستان در جایی از سریال از یک اثر جنایی معمولی فراتر میرود و به حریم شخصی نیروهای پلیس نزدیک میشود. کاراکتر الناز در این مرحله بازی را از مسیر قربانی، نشانی و اعتراف جلو میبرد. مسیری که ظرفیت جذابی در سریال دارد و میتوانست آن را به اثری جدی تبدیل کند اما آنچه این ظرفیت را پایین میکشاند، کارگردانی نا آشنا به ژانر جنایی است. فضای جنایی با چند اتاق بازجویی، قربانی و جمله مرموز ساخته نمیشود. در واقع این ژانر به ریتم و دکوپاژ نیاز دارد تا مخاطب را با خود همراه کند. در سریال «بیست و یک»صحنهها پشت سرهم چیده شده و اطلاعات مستقیم به مخاطب داده میشود.
ژانری که درست شکل نمیگیرد
قابها کارکرد دراماتیکی ندارند و دکوپاژ نشانهای از خلاقیت ندارد. مجرم روی کاغذ ظرفیت تهدید دارد اما در اجرا اغلب به نمایش مستقیم از طریق دیالوگ میل میکند. این سریال نشانههای پرونده را کنار هم میچیند اما در حل مسئله فقط به چند میانبر ساده بسنده میکند. نتیجه اثری که مدام به سمت جواب میرود بی آنکه مسیر ارزش دراماتیک داشته باشد.
از نظر شخصیت پردازی، کاراکترها کم حرف، درونگرا و اغلب درگیر تصمیم مهم هستند، اتفاقی که در سینما جذاب به نظر میرسد اما در قالب سریال نیازمند همذاتپنداری سریع با مخاطب است، اتفاقی که در «بیست و یک» رخ نداده است. آقاخانی در نقش کارآگاه میان چند لحن معلق مانده، گاهی طناز و گاه مدعی اقتدار و گاهی شبیه یک رفیق قدیمی. بدون آنکه این وجوه یک شخصیت منسجم پیدا کند.
از نظر مضمون و مفهوم «بیست و یک» را میتوان روایتی از جامعهای دانست که در آن مرز درست و غلط چندان درست نیست، شخصیتها در فضایی خاکستری حرکت میکنند و کاراکترها نه قهرماناند و نه ضد قهرمان. همین خاکستری بودن یکی از مهمترین ویژگیهای روایی سریال است که آن را از بسیاری آثار مشابه جدا میکند.
با این حال ریتم آرام و فضای سنگین، ممکن است برای بخشی از مخاطبان که به روایتهای پرحادثه و پرکشش عادت دارند، فاصله ایجاد کند. سریال عمدا از هیجانسازی سریع پرهیز میکند و همین موضوع تماشای آن را به تجربهای صبورانهتر تبدیل کرده است. در نهایت سریال «بیست و یک» را میتوان تجربهای ناقص در ژانر جنایی دانست که برای بررسی نهایی باید منتظر ادامه داستان ماند.