فرادید نوشت؛ نقاشی «منظره با سقوط ایکاروس» اثر پیتر بروگل مهتر (Pieter Bruegel the Elder) شاهکاری در تاریخ هنر است که میتوان آن را درست در نقطۀ مقابل «رسانههای امروزی» قرار داد؛ این نقاشی نشان میدهد که «اتفاقات بزرگ» گاهی واقعا چقدر کوچک هستند!
اگر اسم این نقاشی را ندانید، شاید لازم باشد مدت زمانی طولانی به آن نگاه کنید تا در گوشۀ پایین سمت راست آن متوجه شخصی شوید که با سر در آب افتاده و پاها و یک دستش از آب بیرون هستند.
این افسانه برای قرنها نقل شده است؛ داستانی دربارۀ یک چهرۀ مشهور افسانهای و اتفاق بزرگی که برای او افتاده است. اما در نقاشی بروگل این داستان با همۀ شهرت و عظمتش درصدی بسیار کوچک از وسعت قاب نقاشی او را در بر گرفته است؛ تا جایی که باید با دقت پیدایش کنید. چه نکتهای در شیوۀ روایت بروگل از این ماجرا میتوان یافت؟
سقوط ایکاروس را وقتی در قالب یک «منظره» بزرگ نگاه کنیم، نقطۀ بیاهمیتی است که حتی خللی در کار ماهیگیر هم ایجاد نکرده است؛ گوسفندها هنوز میچرند، گاو هنوز شخم میزند و زندگی هنوز روال خودش را دارد.
بسیاری از آنچه این روزها به عنوان اخبار مهم میشنویم و میخوانیم، درست به اندازۀ تاثیر سقوط ایکاروس بر شخم زدن گاو روی زندگی ما تاثیر دارند! رسانهها روی ما را به سمت حوادث ظاهرا بزرگ میچرخانند اما بروگل توجه ما را به زندگی معطوف میکند؛ به آنچه حقیقتا مهم است.
بر اساس این تفسیر، شاید بشود گفت آنچه نقاشی بروگل به ما میآموزد این است که گاهی اخبار و رویدادها را در قالب یک «منظره» نگاه کنیم؛ همانطور که بروگل نام نقاشیاش را « منظره با سقوط ایکاروس» گذاشته است. نگاه کردن در قالب منظره، ارزش و اهمیت واقعی چیزها را به ما نشان میدهد. این نگاه به ما نشان میدهد که زندگی ما اصل و اساسی است که رویدادها ارزش و اهمیتشان را از آن میگیرند و نه بر عکس.