راهنماتو- در روزهای خوب و بد، در بیماری و سلامتی: فواید فیزیکی و روانی دوستیهای زنانه انکارنشدنی است.
به گزارش راهنماتو، تحقیقات نشان میدهند که زنان به صورت غریزی اهمیت دوستی را میدانند. دنیل بایارد جکسون، نویسنده کتاب «نبرد برای دوستیها: علم و هنر کشمکش و ارتباط در روابط زنانه»، میگوید:
«دوستیهای زنانه به لحاظ عاطفی و احساسی نزدیکتر از دوستیهای مردانه است زیرا آنها دوستیهایشان مبتنی بر روابط تک به تک است که به آنها امکان میدهد اشتراکات بیشتری با هم داشته باشند و راحتتر از هم سراغ بگیرند اما مردان اغلب دوستیهایشان شامل گروههای بزرگتری میشود.»
اما این دوستیها بیچالش نیستند.
جکسون میگوید: «ناوبری در رابطه با زنان دیگر مثل قدم زدن روی میدان مین است زیرا میدانید که هر لحظه امکان دارد که یکی از طرفین حالش گرفته شود، احساساتش جریحهدار شود یا احساس کند که دیگری از مرزهای او عبور کرده است.»
جکسون به روابط زنانه پرداخته تا پیچیدگیهای این رابطه و آسیبپذیریهای آنها را درک کند و به زنان کمک کند که رابطههای سالمتری با دوستانشان بسازند.
این مقاله گفتوگویی با جکسون است که به ما میگوید چطور میتوانیم دوستیهای زنانه را حفظ کنیم:
-چه چیزی باعث میشود که زنان روابط نزدیکتر و افلاطونی با هم داشته باشند و چرا رابطههای زنانه تا این حد شکننده است؟
-در مطالعه درباره دوستیهای زنانه، متوجه شدم فرقی ندارد که در چه چارچوبی ـ روانشناسی، جامعهشناسی، انسانشناسی یا زبانشناسی اجتماعی - به دوستیها بپردازم. در هر کدام از این رشتهها تفاوتهای جنسیتی و اجتماعی، سه چیز مشترک را رقم میزد.
سه چیزی که باعث میشود زنان احساس نزدیکی زیادی کنند و حس کنند که با دیگری پیوند قوی دارند: حمایت، قرینگی و رازداری است.
«من این سه را سه همدلی دوستی زنانه مینامم. اما همین موارد میتوانند دوستیهای ما را شکننده نیز کنند.»
اولین چیزی که زنان در دوستیهایشان با همجنس دنبال آن هستند حمایت عاطفی است. حمایت به معنای کمک عاطفی و اعمال مرتبط با همبستگی است. اما مشکل آن است که هر دو مورد تعاریفی بسیار شخصی و ذهنی (سوبژکتیو) دارند. و ما اغلب حمایتی که نیاز داریم را به کلام نمیآوریم زیرا احساس میکنیم اگر بلند درخواست کنیم آن همدلیای که قرار است داشته باشیم را از دست میدهیم - ما تصور میکنیم که دوستمان خودش باید بداند که ما به چه چیزی نیاز داریم.
زنان وقتی با زن دیگری برخورد میکنند که به آنها محبت میکند، هرچند این محبت کوچک باشد، با خودشان فکر میکنند: «او، عالی است او خیلی باحال است.» این همان چیزی است که ما را به هم پیوند میدهد اما اگر روزی نباشد، میتواند ما را از هم بپاشد.
دومین چیز، ایده قرینگی است که شامل احساسات قرینگی و دوسویگی در رابطه دوستی است. یکی از شایعترین شکایات زنان از دوستانشان آن است که احساس میکنند آنقدری که خودشان در آن رابطه دهنده هستند، دوستشان نیست. این فقدان قرینگی را میتوان در عباراتی مثل اینکه:
«احساس میکنم دیگر نمیشناسمش. ما مثل هم نیستیم.»
مشاهده کرد. این حس قرینگی برای ما در رابطه بسیار اهمیت دارد. آخرین مقولهای که برای زنان در دوستیها اهمیت دارد، رازداری است که لزوما منظور از آن راز به معنای راز نیست. معنایش این است که من و تو [به عنوان دوست] در یک فضای انحصاری هستیم و در خلوت هم به خود-افشاگری دست میزنیم. چسبی که دوستیهای زنانه را وصل نگه میدارد این عبارت است:
«من به اشتراک میگذارم، تو به اشتراک میگذاری.»
این سه مفهوم هستند که زنان را در کنار هم نگه میدارند. به محض اینکه یکی از طرفین رابطه احساس میکند که یکی از این موارد در رابطه مفقود است یا میزان آن کاهش یافته است، احساس میکند که این رابطه دیگر دوستی نیست.
اگر بتوانید این سه قلمرو، به خصوص حمایت، را تقویت کنید، میتوانید دوستی با زنان دیگر را حفظ کنید. اینکه ما برای هر رابطه تصورمان این است که باید نیازهایمان را مطرح کنیم اما در دوستی باید خیلی ساده، سهل، طبیعی و ارگانیک به نیازهایمان برسیم، یک افسانه بیش نیست. همانقدر که در روابط دیگر باید درباره نیازهایتان صحبت کنید در دوستیها نیز به صحبت کردن درباره آنچه از دوستی میخواهید نیاز دارید. بنابراین باید راحت بتوانید هدف و نیازهایتان را از دوستی مطرح کنید و نترسید با گفتن و بیان کردن این نیازها از آن حس معنوی و همدلی که از دوستی انتظار داریم، کاسته شود.
-چه پیشنهادی برای افرادی دارید که حس میکنند رابطه دوستانهشان در آستانه درگیری و کشمکش است؟
-باید به نگرش عمومی و تاریخچه درگیریتان توجه کنید. افراد بسته به فرهنگ خانوادگیشان شیوههای متفاوتی برای حل تعارض دارند. مثلا ممکن است یاد گرفته باشند که درباره تعارض صحبت نکنند و سکوت کنند. باید به خودتان یادآوری کنید که تعارضات سالم مفید هستند و اغلب پیشنیازهای یک رابطه و صمیمیت افلاطونی با دیگری هستند. مگر نمیخواهید در رابطهای باشید که بتوانید آزادانه درباره خودتان، نیازهایتان و کسی که هستید صحبت کنید؟ پس باید بتوانید درباره چیزهایی که شما را ناراحت کرده یا مرزهایی که درنوردیده شده یا نیازهایی که به آنها توجه نشده صحبت کنید.
در تعارضات، اگر مشکلات را در درون خودتان نگه دارید، صمیمیتی که میتوانستید با دیگران تجربه کنید را از دست میدهید. بنابراین تعارض سالم خوب است. تحقیقات نشان دادهاند که در آن سوی یک تعارض سالم معمولا حس نزدیکی و صمیمیت بیشتری وجود دارد.
از طرفی، آدمهایی که مناسب دوستی با شما هستند دوست دارند بدانند چطور میتوانند دوستتان داشته باشند. اگر میخواهید درباره چیزی با دوستتان صحبت کنید سعی کنید که با بعد آسیبپذیرتان با او مواجه شوید. یک تکنیک در این زمینه به شما معرفی میکنم:
«فکر کنید چرا دوست ندارید در مورد فلان مطلبی که اذیتتان کرده با دوستتان صحبت کنید. دقیقا با همان دلیلی که مانعی برای در میان گذاشتن آن تعارض شده است، مکالمه را شروع کنید. این دلیل باید نخستین جمله شما در هنگام در میان گذاشتن این موضوع با او باشد.»
مثلا به دوستتان بگویید:
«اصلا دوست ندارم دوستیمان به هم بخورد. اصلا دوست ندارم اوضاع بد شود و پای دوستان دیگرمان هم به ماجرا کشیده شود اما چیزی هست که اخیرا ذهنم را مشغول کرده و میخواهم دربارهاش با تو صحبت کنم. »
یادتان باشد که هرگز نگویید: «تو فلان کار و بهمان کار را میکنی...»
درواقع شما باید آگاهش کنید که چیزی که میخواهید به او بگویید در راستای حفظ دوستیتان است. این امر باعث میشود که او کمتر تدافعی شود.
-از کجا بدانیم که پایان دوستی فرا رسیده است؟
-چند نشانه وجود دارد. مثلا ممکن است به این نتیجه برسید که دوستی بین شما صرفا به واسطه طولانی بودن و تاریخچه مشترک حفظ شده است اما از دورهمیها با آنها اضطراب و هراس میگیرید و مثل انجام وظیفه شده است.
اگر احساس میکنید که میترسید خودتان باشید، میترسید عقایدتان را به اشتراک بگذارید، میترسید افکارتان را با آنها در میان بگذارید، زیرا میترسید که همه این موارد برایتان تبعاتی داشته باشد - مثلا این شخص با شما دعوا کند، شما را تنبیه کند، انتقامجویی کند یا به خاطر اینکه خودِ حقیقیتان را به او نشان دادید تحقیرتان کند ـ ارزش دارد که دوباره درباره دوستی با او بازنگری کنید.
اگر از خودتان در کنار او احساس خوبی ندارد، بهتر است تجدید نظر کنید.
درنهایت، اگر بعد از هربار ملاقات و دورهمی حس میکنید انرژی ندارید ـ مثلا به واسطه اینکه فقط به غرهای آنها گوش دادهاید یا حس کردهاید که تحقیر شدهاید ـ بهتر است تجدید نظر کنید.
-کتابتان چه تأثیری در روابط دوستانه خودتان داشته است؟
-شجاعت بیشتری در دوستی پیدا کردهام. آغازگر شدهام بدون آنکه از طرد شدن هراس داشته باشم. دیگر نمیترسم به زنی که احساس میکنم میتواند دوست خوبی برایم باشد، پیشنهاد دوستی بدهم. شجاعت پیدا کردهام درباره مسائلی که اذیتم میکند با دوستانم صحبت کنم بدون اینکه بترسم رابطهام تمام شود. به خاطر این شجاعت، متوجه شدهام که دوستیهای خودم هم رضایتبخشتر شدهاند.